عبد الجليل قزوينى رازى
155
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و آنچه از سر تعصّب گفته است كه : « از فرزندان على در دين اثرى پيدا نشد » راست مىگويد آنجا كه ذكر خيرات يزيد باغى و مروان طاغى و سخن يزيد ناقص « 1 » و وليد خميّر « 2 » باشد باقر و صادق و كاظم و رضا را چه منزلت و مرتبت باشد ؟ ! امّا شرم باد چنين مصنّف را روز قيامت از روى مصطفى و از آيت : قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 3 » ، و از خبر : انّى تارك فيكم الثّقلين ما آن تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّه و عترتى « 4 » تا بر قول [ او ] خدا و رسول امّت را بجماعتى حوالت كرده باشند كه ايشان را ثبات قدمى نباشد و الّا حسد بردن كار ايشان نباشد ، همه جهان را معلوم است كه فتحهاى اسلام و بركاتهاى « 5 » عالم و نصرتهاى بزرگ از امر بمعروف و نهى از منكرات و حلّ « 6 » شبهات و بيان معضلات بمحمّد مصطفى و آلش ائمّهء هدى عليه و عليهم السّلام بوده است نه بمروانيان غاصب بوده است و نه بسفيانيان باغى ؛ امّا آن دل كه ببغض آل على سياه شد و آن جان كه
--> ( 1 ) - سيوطى در تاريخ الخلفاء گفته : « يزيد ناقص ابو خالد پسر وليد پسر عبد الملك است و او را براى اين « ناقص » لقب دادهاند كه حقوق و عطاياى سپاه را كم كرد و از ميزان مقرّر آنان كاست ( تا آخر ترجمه ) » و ساير تاريخنگاران نيز به اين امر تصريح كردهاند . ( 2 ) - سيوطى در تاريخ الخلفاء گفته : « وليد بن يزيد بن عبد الملك فاسقى بود بسيار شراب - خوار ، احترام حريم دين را رعايت نمىكرد و بر آن شد كه به مكه برود و بر پشت بام كعبه شراب خورد پس مردم بر او شوريدند و او را كشتند و چون كشته شد و سرش را پيش پسرش يزيد ناقص آوردند آن را بر سر نيزهاى نصب كردند و چون برادرش سليمان بن يزيد به او نگاه كرد گفت : أشهد أنه كان شروبا للخمر ما جنا فاسقا » و در ترجمهء او در كتب ديگر آوردهاند كه حوضى را پر از شراب ميكردند و خودش و يارانش در آن شنا ميكردند و از آن شراب آن قدر ميخوردند تا آنكه كمبود و نقص در حوض آشكار ميشد . ( 3 ) - از آيهء 23 سورهء مباركهء شورى . ( 4 ) - حديثى است متواتر بطرق خاصه و عامه و در كتب معتبرهء فريقين مذكور ، و طالب تفصيل بغاته المرام بحرانى ( ره ) و بحار الانوار مجلسى ( ره ) و نظاير آنها از مفصلات مراجعه كند . ( 5 ) - م : « و بركتهاى » ح د اصلا ندارند پس از قبيل جمع الجمع است كه در فارسى در آن زمانها معمول بوده است . ( 6 ) - ث ب : « و حدّ » و نسخهء « ع » را « ردّ » ( بفتح راء و تشديد دال ) نيز ميتوان خواند و سبب اختلاف نسخ غير مقروء بودن نسخهء « ع » است در هرصورت مراد رفع اشكال و جواب از شبهات است .